چاغداش تبریزلی
1 مهر 1386
از مسائل مهمی که توجه جهان معاصر را به خود جلب کرده است مساله کمبود انرژی، توسعه و گسترش تکنولوژی، جهانی شدن و مسائل و موضوعاتی از این قبیل می باشد. اما بحث پیرامون ستم ملی، تحصیل به زبان بیگانه، نابرابری حقوق ملی، در چنین عصری حداقل شاید از نظر دیگر ملل جهان بدور از حقیقت باشد.
در اکثر کشورهای چند مللیتی، مسائل ملی و حقوقی ملل و اقوام مختلف سالیان پیش حل شده است. حتی در کشوری عقب مانده همچون هندوستان، ملل مختلف قادر به تحصیل در زبان مادری خود بوده و از حقوق ایالتی خود در چهارچوب نظام فدرال برخوردار هستند.
در این نوشته سعی شده است مضررات فردی،اجتماعی و فرهنگی محروم بودن از تحصیل به زبان مادری در چند نکته خلاصه گردد. قید این نکته که آسیب های وارده در اثر تحصیل به زبان بیگانه ضرورت نوشتن کتابهای چند جلدی در این مورد را می طلبد لزوما در این چند سطرآسیبها و مضررات این مساله قابل ارائه نمی باشد.
یک کودک تورک آذربایجانی با تحصیل به زبان بیگانه فارسی ناآگاهانه و ناخواسته مبدل به دشمن هویت و موجودیت خود میشود که متعاقبا در طول حیات فردی و اجتماعی خود تمام انرژی خود را در راستای خدمت به فرهنگ بیگانه کرده و همچون ماشینهای برنامه پذیر، نابود ی فرهنگ خود را با عناوینی چون پروژهای روشنفکرانه، اصلاح خرده فرهنگها، از بین بردن فرهنگهای خرافات مآبانه توجیه می کند.
هر کودک تورک آذربایجانی تا 7 سالگی، در چهارچوب فرهنگ مخصوص به خودِ زبان مادری خود، دنیای پیش روی خود را در ک می کند. افسوس که دنیای پاک و لطیف این کودک دوام زیادی نخواهد یافت. او که در راستای شکوفایی شخصیت خود شروع به تحصیل (نه به زبان مادری بلکه به زبان بیگانه فارسی)می کند به یکباره دنیای زیبای خود را در ورطه سقوط می بیند. این کودک که تا بدان روز زبان مادری خود را در حد گفت و شنود یاد گرفته، می بایست در جهت تکمیل و شکوفائی همین زبان تحصیل خود را شروع می کرد در صورتیکه ناگهان در دنیای فروریخته ناشی از تغییر زبان، فرهنگ و اندیشه ها دچار سردرگمی شده و ضربه بسیار خطرناک روحی روانی بر وی وارد می شود که تا آخر عمر تاثیرات منفی ناشی از این احساس خلع در زندگی خود را احساس می کند. این ضربه روحی، ناشی از شکست او در تصورات کودکانه اش ناشی می گردد. او که تا 7 سالگی پدر و مادرش را مظهر دانایی می دانسته با ورود به محیط جدید مدرسه تمام تصورات خود را به باد فنا می دهد. از سویی دیگر با درک عدم کارائی کلمات و جملاتی که در این چند سال به هزارو یک زحمت یاد گرفته، نتیجتا به تمام چیزهائی که در طول زندگی 7 ساله خود از پدر و مادرش یاد گرفته بدیده چرندیاتی که یک مشت چیزهای بدرد نخور هستند می نگرد. بعنوان مثال: واژگانی همچون: سو، اوت، یئل ،تورپاق، را که از اطرافیان خود یاد گرفته بود در محیط مدرسه باشنیدن آب، آتش، باد و خاک ناخودآگاه ضمیر باطنی اش را خرده افکارهائی چون:" زبان مادری ام زبانی بیهوده است که فقط به درد حرف زدن می خورد. این زبان که کاربرد مکتوب وعلمی ندارد، زبانی بیقاعده و..." ذهن او را تصرف می کند.
فطرت کنجکاو هر کودک او را از همان روز یادگیری زبان مادریش به سوی کشف و شناخت دنیای پیش روی خود سوق می دهد. بدون استثناء هر کودک از همان روز یادگیری زبان مادریش شروع به پرسش کردن درباره جزئیات محیط اطراف خود کرده و بر اساس جوابهای شنیده شده از اطرافیان خود، محیط را درک کرده و در عین حال شخصیت اش شکل می گیرد. مثلا یک کودک تورک آذربایجانی در مقابل سوال "بو نه دیر؟" در جواب "بو سو دور، سویو ایچرلر، سو چایلاردا دنیزلرده بول تاپیلان بیر مادده دیر. بالیخ لار یانلیز سودا یاشایا بیلرلر. " را شنیده و سوالات خود را بسط داده این بار با طرح سوالاتی چون" چای نه دیر؟ دنیز نه دیر؟ مادده نه دیر؟ بالیخ نه دیر؟" دانسته های خود را دو چندان کرده و محیط و جهان ناشناخته خود را به یاری پدرو مادرش در می نوردد. از طرفی دیگر با مشاهده اینکه هیچ یک از سوالاتش بدون جواب نمی ماند، به دانایی پدرو مادرش پی برده و آنها را همچون مظاهر علم و دانش می پرستد. حال با هزار امید و آرزو در راستای تکمیل پروژه خود( کشف کردن جهان) پا به مدارس گذاشته این بار پیرامون اشکال موجود در کتابش سوالاتی از معلمش می پرسد: "خانیم معلیم بو نه دیر؟ بو آلت هانکی ایشلرده فایدا وئریجی اولار؟" معلم سوال کودک معصوم را با عصبانیت و شایدهم با پس گردنی چنین جواب می دهد. "این داسه" کودک حرف معلم را بریده می گوید:" آتامدان عینی سورونو سوروشاندا، بو اوراق دیر، بونونلا اکدیگیمیز تاخیل لاری بیچرهریک. دئییردی، گؤررسن آتام بونو تانیماییر یوخسا منی اله سالیب دیر؟!!" معلم هم با عصبانیت "دهاتی ها اینطور میگن ما بهش می گیم داس." ...
او می بایست با پیشرفت مراحل تحصیل به زبان بیگانه، جهانی را که تا 7 سالگی برای خود ساخته و پرداخته بود را ویران کرده و جهانی نو، جهانی در چهارچوب فرهنگ زبان بیگانه، جهانی بدور از پدرو مادرش را طراحی کند تا اجازه حیات در محیط نوپا را داشته باشد. همچنین با اندک تفسیری کودکانه به این نتیجه می رسد که با ارائه خود درچهارچوب زبان مادریش، مورد غضب معلمش قرار می گیرد. دیدن اینکه همکلاسیهای فارس زبان، مورد علاقه و توجه معلمشان هستند آرزوی فارس بودن در مغزش بوجود می آید. این چنین احساس شکستی آن هم در مراحل اولیه زندگی عواقب بسیار شومی هم به همراه دارد عواقبی چون: عدم اعتماد بنفس، فرار از خویشتن، بی احترامی به پدرومادر، افسردگی و...
ولی با گذشت زبان تفکر اونسبت به پدرو مادرش شکلی تازه به خود می گیرد. حال به گونه ای دیگر به مساله می نگرد" هر آنچه که از پدرو مادرم یاد گرفته بودم هیچکدام اشتباه نبوده اند. بلکه پدرومادرم ـ اطرافیانم ـ هم نژادانم با نامهائی بدرد نخور، غیر علمی تمام پدیده ها را نامگذاری و تفسیر میکنند. زبان انتخابی آنها قابلیت نوشتاری ندارد. اصلا زبان ما کیفیت تدریس ندارد. عجب قوم بی شعوری هستیم".
در این مرحله است که فرآیند آسمیله کردن به خوبی پیشرفت کرده است.
تحصیل به زبان بیگانه فارسی عواقب بسیار بد دیگری نیز در پی دارد. نمونه بارز آن دور شدن از مسیقی ملی و محلی است. تحصیلکردگان ناخودآگاه از موسیقی ترکی بیزار هستند. موغام های آذربایجان، موسیقی 7000 ساله عاشیقی هم در نظر آنها مزخرف است. طرف عکس موضوع مورد بحث نیز جالب توجه است و آن اینکه در روستاهای دور دست آذربایجان که در اثر نبود امکانات، کودکان و جوانان از تحصیل دور مانده اند، برایشان موسیقی ملی و محلی دلنشین است. موسیقی به اصطلاح فارسی روح آنها را متاثر نمی کند در چراگاهها و دشتهای این چنین روستاهائی آهنگهاو تصنیفهایی چون "قاراباغ شیکستهسی"،" ساری بولبول"،" خان آراز" و ... همدم چوپانان و کشاورزان است.
حال به تبیین یکی دیگر از مضررات تحصیل به زبان بیگانه فارسی در مدارس می پردازیم.
با اندکی وقت صرف کردن و حوصله به خرج دادن در جامعه امروزین آذربایجان جنوبی به سیل عظیمی از جوانان تحصیلکرده با حداقل مدرک دیپلم بر می خوریم. در اثر صحبت با تک تک این جوانان و با اندکی بررسی موشکافانه به کلمات و ترکیبات مورد استفاده در صحبتهای عادی روزانه این جوانان به این نتیجه خواهیم رسید که هیچ یک از آنها گرامر زبان ترکی را رعایت نکرده، بیش از 80 درصد کلمات و واژگان بکارگرفته شده از زبانهای بیگانه فارسی و عربی است از طرفی دیگر زینت و زیبائی هر زبان که ضرب المثل ها و پندارها و گفته های آبا و اجدادی( دئییم لر، آتابابا سؤزلری و...) آن زبان است. بکلی از زبان ترکی آذربایجانی پاک شده است.
نوشته هایم را با این سوال به پایان می رسانم که چند درصد از جوانان تحصیلکرده آذربایجان جنوبی شخصیتهای تاریخی و حماسی خود نظیر دده قورقوت، کوراوغلو، بابک، آلپ ارسلان، اوغوزخان، ستارخان، خیابانی، پیشه وری و ... بخوبی می شناسند؟
مسبب همه این بدبختی ها کیست؟

